تنهاییی - تاریخ: 1396/6/13 ساعت: 5:00
این روزا به شدت بهانه گیر شدم وگرنه وضعیت تنهاییم مث سابقه. پیمان بعد از چند ماه برگشت اما قربون برنگشتنش. تصمیمگرفتیم مث قبل کاری به کار هم نداشته باشیم. با اینکه من پیمانو خیلی دوست دارم و خیلی هم ازش یاد می گیرم و یه جورایی همفکرم باهاش، ولی علنا میگخ که دوست دختر داره. به من میگه تو یه دوست صمیم...
جلوتر از زمان - تاریخ: 1396/5/18 ساعت: 16:49
یه دوستی داشتمکه قبلا یه جا همکار بودیم. خانمه حدود سی و پنج سالش بود، یه پسر پونزده ساله داشت و یه دختر هفت ساله. دیپلم هم نداشت، از هفده سالگی ازدواج کرده بود. ولی طوری لباس می پوشید و از کلمات خاصی استفاده می کرد که همه فکر می کردن اون فوق لیسانس داره من دیپلم:/ یا مثلا فکر می کردن زیر دست اون
بی قاعده - تاریخ: 1396/5/18 ساعت: 16:49
گوشی وسیله است تلگرام اپلیکشنه وای فای کوفته همشون کوفت وزهرمارن. من اصلا مدیرپت خوبی در تقسیمکارهام ندارمو می دونم همش زیرسر اینترنته! طی یکتصمیم انقلابی می خوامدر اوج خداحافظی کنم. تلگرام رو عجالتا پاککنم. بعد از چند وقت نصبش کنم، اما اکانتمو دلیت نمی کنم. عاره!
رَفیق - تاریخ: 1396/5/18 ساعت: 16:49
امشب شب تولدت یکی از قدیمی ترین دوست های مجازی مه، ولی سر ذهنیات اش بین مون دعوا افتاد. همونکه قبلا گفتم با پاذت نرش حرف می زدم که با هم اردواج کنن بعد بهم تهمت زد که تو خودت رفتی بااون بریزی روی هم.خیلی حاها به خیلی ها پشت سرم حرف زده بود. ولی با این همه هنوز دوست عزیزیه برام. امشب شب تولدشه تلگرام...
خواستگار - تاریخ: 1396/5/18 ساعت: 16:49
من وخانوادم عاشق شغل های رسمی هستیم، معلمی مثلا، کرمند بانک مثلا، اینا... از قضا من هر چی خواستگار دارم همه شغل شون آزاده، آزاد هم خوبه ولی بعضی هاشون مناسب با ملاک های من نیستن و هر چند که محترمن. مثلا این یکی سلمونی داشت و مداح هم بود. آخه ادم این همه درس بخونه ارشد بگیره پول بده، آخرش نخودش سر کا...
پووول - تاریخ: 1396/5/18 ساعت: 16:49
میگن لعنت بر دهانی که بی موقع باز شود گفتم بچه ها بریم بیرون بستنی بخوریم؟؟ رفت تو پاچم ممهمون شون کنم..انقدر درد داشت وقتی کارت بابامو دادم تا پول روحساب کنه... تازه وقتی هم که نشسته بودیم اصن با من حرف نمی زدن عنا.. حساب کردم به اندازه هشت بار که سوار تاکسی نشم خودمو تنبیه کردم... کاش سرکاری جایی ...
ارتباط - تاریخ: 1396/5/12 ساعت: 15:57
دیدید آدم وقتی داره حرف می زنه طرفش شل نگاش می کنه یا بازخوردای خوبی نمی ده. انگار بین حرف و تو بوق خر فرقی نیست براش. آدم چقدر دلش می خواد طرفشو عن کنه
تلگرام - تاریخ: 1396/5/12 ساعت: 15:57
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید: <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
گند و گوه ۲ - تاریخ: 1396/5/12 ساعت: 15:57
امروز کلاس زبان دوباره گند و گوه بود. خیلی گند بود کلاس که تموم شد با یکی از بچه ها تمام راه روتا خونه پشت سر استاد خرف زدم. همش بد گفتم. همش. همش. پووووف
انرجی - تاریخ: 1396/5/12 ساعت: 15:57
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید: <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
خلافًِ - تاریخ: 1396/5/12 ساعت: 15:57
ینیا یه وقتایی تو زندگی هست که هر غلطی می کنی تهش گهه. هرررر غلطی! چه بخوای خراب کنی چه درست! اون وقتا زندگی ته ته ته بی مزه گیشه انگار بین تو و بقیه آدم ها خط کشیدن. من و چارلزبوکوفسکی و داستایوفسکی و یه عده خل وضع دیکه من همیشه دلم می خواست برم مسکو. همه می گفتن پاریس من می گفتم روسیه.
at the end - تاریخ: 1396/5/12 ساعت: 15:57
اگه به من بگن هدفت از زندگی چیه؟ می گم رشد کردن. اما چیزی که هستم، رکود. درجا زدن. من خیلی با هدفم فاصله دارم.
تهش - تاریخ: 1396/5/12 ساعت: 15:57
می بایست هدفو قیمه قیمه کرد هر روز یه لقمه شو خورد من قیمه قیمه کردن بلدم خوردن شو بلد نیستم.
انگیزه یا همون گشنگی - تاریخ: 1396/5/12 ساعت: 15:57
انگیزش به فرایندهایی ارتباط دارد که به رفتار نیرو و جهت میدهد. این فرایندها عبارتند از: نیازها، شناختها، هیجانهاو رویدادهای بیرونی. نیازها با شرایط درونی فرد که برای ادامه زندگی و رشد و سلامتی ضروری است، مرتبط است. شناختها، عقاید، باورها، رویدادهای ذهنی، انتظارات و خودپنداره را شامل میگردد که نحو
سه پرسش - تاریخ: 1396/5/12 ساعت: 15:57
سر کلاس زبانم داشتم می زدم تو فاز خُل بودن یهو به ذهنم رسید نوشتم: 1-what? 2-why? 3-how? انگار دوخته شدم به زبان حال.
help me - تاریخ: 1396/5/12 ساعت: 15:57
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید: <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
پووووووووووف - تاریخ: 1396/4/31 ساعت: 9:40
چه روز گند و گوهیه امروز خدایا لطفا بیخیال امتحانات ما شو ما خسته ایم از سالن امتحانات اخراج مون کن لطفا
چاره - تاریخ: 1396/4/26 ساعت: 16:24
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید: <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
گییییج - تاریخ: 1396/4/26 ساعت: 16:24
دنیا داره دور سرم می چرخه این ساعت ها که میشه حال جسمیم خراب میشه، همش حالت تهوع دارم اشتهام کور میشه، انگار راه نفسم بسته میشه....آه. من هیچ علاقه ای به استاد زبانم ندارم، فقط دوری تو داره دیوونم می کنه، شاخه ی خم شده ی دلم از سر ناچاری افتاده روی استاد زبانم. می دونم که معلم ها زود می فهمن، یه
قسمت - تاریخ: 1396/4/26 ساعت: 16:24
همون دختر عمم بود... داره ازدواج می کنه...انگار کارخونه داره یه بار به من گفت من تعداد دوست پسرهام از دستم رفته... یک بار عاشق شد و یک چند بار دیگه. چقدر من بیچاره پای گریه هاش نشستم. چقدر وقت منو گرفت درست وقتی کنکور داشتم و چقدر باهاش حرف می زدم...آه... حتا حرف وحشتناکی زد یه بار بهم، درست شب